دیبا، دختر ناز مامان و بابا
دفتر خاطرات دیبا سرکهکی
تاريخ : يکشنبه 6 بهمن 1392 | نویسنده : مادر و پدر

دیبای من

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن .

كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست .

اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد .

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت .

و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند .

باور كن كه با او هرگز تنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه کنی...

 




بازدید : مرتبه | موضوع :
71
تاريخ : سه شنبه 18 فروردين 1394 | نویسنده : مادر و پدر

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست
پیک نوروزی و شادی بر دوست . . .
 

سلام عزیزم دختر ناز 18 ماهه ی من .امسال دومین بهار زندگی ات را تجربه کردی .امسال کنجکاوانه تمامی سفره هفت سین را موشکافی کردی تا فقط چند لحظه امکان چیده بودن سفره هفت سین وجود داشته باشد . عکس هایی هم که از هفت سین داریم مربوط به لحظه سال تحویل هست که دخمل طلایی در خواب ناز بسر می برد. چند روز اول سال مریض شده بودی و مدام گریه می کردی.اخر شب سوم فروردین به سمت رامهرمز رفتیم و مشغول دید و بازدیدهای اقوام بودیم . پنجم هم به اهواز برگشتیم. هفتم فروزدین واکسن 18 ماهگی تو رو زدیم که خیلی اذیتت کرد قربوووون دخترم بشم 24  ساعت اصلا راه نرفتی حتی نمی تونستی بلند بشی و بشینی تقریبا دراز کشیده بودی و با موبایل و یا تلویزیون و گاهی هم اسباب بازی هات خودت رو سرگرم می کردی. روز بعد هم لنگان لنگان راه می رفتی تا خوب شدی. ما هم تا خوب شدی عازم هندیجان شدیم و مهمان یسنا جون و خانواده مهربونش شدیم 13 بدر امسال هم در باغ پسر دایی بابایی بودیم که جایی باصفا بود و با هوای نسبتا خنکی که بود و در کنار اقوام روزی خوش را سپری کردیم

گل ناز ما در بهار بالکن کوچک خانه ی ما

اتلیه 500 روزگی دیبا ی خوشگلم

 

 

بقیه در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...

بازدید : 689 مرتبه | موضوع :
70
تاريخ : پنجشنبه 23 بهمن 1393 | نویسنده : مادر و پدر

سلام گل مهربون و ناز من

شانزده ماهگی تو پرنسس کوچولوی ما همراه شد با یه سفر کوتاه به مشهد که به همگی حسابی خوش گذشت . هرچند که به امید برف بازی بودیم اما مشهد هم از زمستون خبر زیادی نبوددلخور

روز 14 بهمن روز اخری که مشهد بودیم تو 500 امین روز زندگی ات رو پشت سر گذاشتی . پرنسس زیبای من 500 روزگیت مبارکجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشن

برنامه داشتیم یه جشن کوچولو برای پانصدمین روزت بگیریم که بخاطر تداخلش با سفر کنسل شد اما هدایایت محفوظ بود و تو هم کلی ذوقشون کردیبغل

توی این سفر تو برای همه توی پاساژ ها دست تکون می دادی و گاهی اوقات هم بوس می فرستادی. از اینکه تمام مدت من و بابایی پیشت بودیم حسابی ذوق می کردی و البته بعد از سفر هم حسابی از خجالتمون در اومدی و پیش مامان جونات بهونه ی ما رو می گیریغمگین

این چند روز هم هوای اهواز خیلی خیلی الودست همش خاک و خاک ...جوری که ریه هامون اسمشون رو به گلگیر تغییر دادن تعجب... دلم برای تو و همه ی نی نی های نازی که دارن توی این هوا تنفس می کنن می سوزه.

بقیه سفر و عکس های شانزده ماهگی به روایت تصویر در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب...

بازدید : 949 مرتبه | موضوع :
69
تاريخ : پنجشنبه 9 بهمن 1393 | نویسنده : مادر و پدر

سلام عزیز نازم

بالاخره دلیل این همه بی تابی ات  نمایان شد... دندان نیش ات بالاخره رو نمایی شدخندونک( در 16 ماه و نه روزگی ات)

یه سفر کوتاه به مشهد پیش رو داریم..بعد از این همه کار و مشغله دلمون بدجوری هوای سفر کرده ایشالا که تو مثل همیشه خوش سفر باشی عروسکم .

یه عضو کوچولوی ناز هم به خاندان پدری ات اضافه شد . سوشا پسر عموی کوچولوی تو و داداشی سام  که ایشالا زیر سایه پدر و مادرش 120 ساله بشه .

ایشالا پست بعدی با یه عالمه عکس بوسمحبتمحبت




بازدید : 481 مرتبه | موضوع :
68
تاريخ : چهارشنبه 24 دی 1393 | نویسنده : مادر و پدر

سلام دختر نازم 

دومین ماه از دومین پاییز زندگیت همراه شد با راه رفتن و دویدن های بی وقفه ات .... من به قربان قدم هایت شوم مادر ... این لحظه های ناب با تو بودن را با تمام وجودم عاشقانه دوست می دارم ... در این ماه بی صبرانه منتظر رسیدن اخرین ماه پاییزی بودیم تا خاله سارای عزیز و عمو داوود مهربون رو بعد از یکسال ببینیم و سر انجام انتظار بسر رسید و تو برای دومین بار آنها رو دیدی و البته خیلی زود باهاشون ارتباط برقرار کردی... بوس کردن خاله سارا ، دالی دالی کردن و  بالا کوچولو و خیلی بازی های دیگه حسابی سرگرمت می کرد . چقدر زود یک ماه و نیم گذشت و  و دوباره جای این عزیزان در کنارمان خالی شد...

دیبا در استقبال از خاله سارا و عمو داوود

 

بقیه در ادامه مطلب....

 

 



ادامه مطلب...

بازدید : 1113 مرتبه | موضوع :
67
تاريخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | نویسنده : مادر و پدر

دختر نازم وقتی یک سال و 10 روزت بود یه سفر کوتاه به شمال داشتیم و با یه تیر چند نشون زدیمچشمکهم یه اب و هوایی عوض کردیم و هم به دوست خانوادگی که در ساری بود سر زدیم و حسابی از دیدنشون لذت بردیم و هم بابایی بالاخره پروپوزال پایان نامش رو ثبت کرد. این هم عروسک خوشگل و خوش سفر ما:

دیبا و علاقه به ماهی و آکواریوم از دید دوربین!

کالبد شکافی گل توسط گل دختر گل بسر

هنر نمایی مادر و دوربین ( کو دختر ندارد نشان از پدر !چشمک)

دیبا در حال اکتشاف!

دیبا و امیر مخمد عزیز و مهربون که چند روز حسابی مزاحمشون بودیم و واقعا این شاه پسر و مامان و باباش مهمون نوازی کردن و به ما خیلی خوش گذشتبغل

دیبای نازم نتونست ابی دریای شمال رو ببینه چون توی خواب ناز بسر برد

یه چرت کوتاه توی هوای دلچسب پاییزی و در کنار ابی دریای شمال حتما حسابی چسبیده عزیزمبوس

دختر کتاب خوان من

دااااااااالی

پیتزای فیلادلفیا مخصوص دیباخوشمزه

نوشابه خوردن اون هم با نی توسط دیبایی با 12 عدد مروارید زیبا در صدف دهانش

دختر نازم در حال تماشای بی بی انیشتین

در 13 ماهگی در اوردن دندانهای نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم و ایستادن و چند قدم راه رفتنت رو شاهد هستیم

خیلی با نمک می شی وقتی چند قدم راه می ری و نگاه به ما می کنی و دس دسی می کنی به نشانه ی

این که ماهم برات دست بزنیم و تشویقت کنیم . در هر جایی که باشی با شنیدن اهنگ های جور وا جور نای نای

می کنی و خلاصه شیرین ترین روزگار رو برای من و بابایی به خاطره می کشی

دختر ناز من، فرشته رویاهای من ، دیبای ابریشمین من عاشقانه دوست دارمبوس




بازدید : 1108 مرتبه | موضوع :
66
تاريخ : يکشنبه 30 شهريور 1393 | نویسنده : مادر و پدر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی





بازدید : 816 مرتبه | موضوع :
65
تاريخ : پنجشنبه 27 شهريور 1393 | نویسنده : مادر و پدر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی





بازدید : 699 مرتبه | موضوع :
64
تاريخ : دوشنبه 27 مرداد 1393 | نویسنده : مادر و پدر

 

سلام عسل من ،دخترکم ، این روزها خیلی سریع می گذرند و من مادر دلتنگ هر لحظه ی گذر عمرت می شوم و همراه آن شوق دیدن روزهای آتی همراه با پیشرفت هایت سراپایم را فرا می گیرد.دلم تنگ می شود برای به اغوش کشیدن فرشته ی کوچک زمینی ام با ان عطر و رایحه بهشتی اش و بزرگ شدنت را هر لحظه بیشتر در می یابم ... در آغوشم براحتی نمی مانی...برای رسیدن به خواسته ات، عروسکت، میوه ی مورد علاقه ات.. بهانه می گیری و حتی به تنهایی و بدون نیاز به من می خوابی...

دخترکم ، چند روز دیگر 11 امین ماهگرد تولدت فرا می رسد و آرزویم  زندگی باعزت تو و جشن گرفتن تولد 111 سالگی تو است ...

عکس های زیر بیانگر تغییرات این دسته گل همیشه بهارم هستند در سومین صد روزگی اش یا بعبارتی 300 روزگیچشمک:

از جمله علایق دخترم !!!

اولین بازی کودکانه ی دیبایی: اتل متل توتوله....

و دومین بازی کودکانه ات: کلاغ پر....

و دل من که هزار بار ضعف می رود با هر بار تکان دادن دست های کوچکت...

و هوش من که از سرم به همراه آن کلاغه بازی تو می پرد...

از دیگر علایق گل دخترم: تلفن و سه تار زدن به سبک پدری!!!

و پوزیشن جدیدت :چهار دست و پا!!! البته فقط در حد پوزیشن!!!

عروسک ده ماهه ی انگشت در دهان

و خنده ی شیرین تر از عسلت در خانه ی پدری من

پیراهنی که هدیه خاله ی عزیز توست

و ایستادن های بدون کمک به تو

و در نهایت : دیبا و میوه تابستانی مورد علاقه اش

دوسسسسست دارم یکی یدونه ی مامان و بابا

 




بازدید : 951 مرتبه | موضوع :
63
تاريخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 | نویسنده : مادر و پدر

عزیزم توی 9 ماه و 10 روزگی 2 تا مهمون جدید داشتی دو تا مروارید سفید بالا که صدف دهانت رو زیباتر کرده

دیروز هم 10 ماهه شدی و در پنجمین سالروز نامزدیمون شادیمون با وجود تو دو برابر شده بود . چه زود نیم دهه گذشت ....




بازدید : 868 مرتبه | موضوع :
62
تاريخ : سه شنبه 10 تير 1393 | نویسنده : مادر و پدر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی





بازدید : 1001 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد